X
تبلیغات
رایتل

عشق خدا آرامش

افتخار ماست که با مردمک چشمانتان همراهیم .

سلام و سلامتی

هیچ جا خبری نیست و خبر یک مرکب واژگانی است که مفهوم یک واقعه رو به ما می رساند و یک پیام است از ناکجا آباد و یا یک بهشت و یا یک باغ و یک خانه و یک خیابان

صبح دل انگیز را برای این جشن می گیریم که در جشن سرودن زندگی شرکت می کنیم.

و اشتیاق را به صرف نهار و میان وعده سر می کشیم و محبت دوستان سفره ی پر خیر و برکتی هست که از صرف آن سرود جاودانگی سر می دهیم.

جایی که منتظرت نباشد، پایت راه نمی کند که بروی.

جایی که برایت آغوش نگشوده باشد، دلت راه نمی دهد که بروی.

دلی که برای دیدنت نتپد، آرزوی دیدن چهره هایش رو هم نداری.

و این چنین است که به آغوش کاغذ پناه می بری و می نویسی از نانوشته هایت

موضوع خاصی رو پی نمی گیری جز اینکه آنچه بر آسمان دلت و رادارهای قلبت خطور می کند، گزارش می کنی، این همه مسئله رو حل کرده اند، دنبال حل مسئله نباشیم اندکی. بگذاریم گزارش هواشناسی دلهایمان رو داشته باشیم، و بر دیدگانی بگذرانیم که منتظر است و با پای دلش آمده است که بداند در عشق و ترنم و آرامش چی میگذرد.

دیروز فوتسال حسابی خوش گذشت در جمع دوستان ارزنده و باوقار

و امروز بعد از رساندن هلن نازنین ، خواهش و تقاضا شده بود ، که به فروشگاه جانبازان هم سری بزنیم و یک لیست خرید در جیبمان گذاشته شده بود، که بخریم آنچه خریدنی و بعد خوردنی هست، وقتی چشممان به جمال فروشگاه روشن ، اندک مردمانی رو دیدیم که به انتظار نشسته بودند، و روی تابلو آویخته شده بر نردهایش، ساعت افتتاح رو هشت و نیم نوشته بود، یک نگاه به خودم و یک نگاه و تصور به چشمان منتظر در آشیانه ام، کردم و ندیدم حوصله ای بر ماندن و مناعت طبع اجازه نداد که به خاطر خرید شکمی منتظر بمانیم اونهم  بیست دقیقه ی ناقابل، و   و راه کج کردم و آمدم تا خودم رو به شما برسانم.

اصلا بریم دنبال بازی!! با همین دخملی که الان دنبال چادر کش دارش می گردد. ازم می پرسد اونو چادره کو، کش داشت؟ و چشمانش رو به علامت پرسش به سویم می دوزد. میگم نمی دانم برو رختکن و نگاه کن.

آخه چادر کش دار گل مگولی کش دارش رو خیلی دوست داره، و وقتی مامانش نماز می خونه اونم، این چادر رو می پوشه و میاد با یک مهر کربلای کوچولو، الله اکبر می گوید و خیلی زود به قنوت می رود. و چه نماز قشنگی می شود، که همش قنوت است. دنبال تعارف با خدا نیست یک راست می رود سر اصل مطلب و دنبال خواسته اش از خدا. ( اونایی که تازه پیچ تلویزیون رو باز کرده اند، بگم که این تواصیف در وصف حسنای شیرین زبونم هست، که جدیدا « ر » رو قشنگ از مخرج «ر» اداء می کند. و « ل» و « ی» نمی گوید.)

خدایا به خاطر نعمت آزادی و اختیاری و توفیقی که برای بندگی و شناختت داده ای، شکرت و چقدر به عقل و تعقل اهمیت داده ای که بدترین آدمها رو کسانی خطاب کرده ای که تعقل نمی کنند.

آخیش دلم خنک شد، چقدر وصف زشتی برای مزدورانی مثل داعش و وهابیت و طالبان و ...... که چقدر از تعقل این نور عشق و معرفت بی بهره اند.

اینم از زنگ نوشتنم

فعلا بدرود






تاریخ : پنج‌شنبه 6 آبان 1395 | 10:52 | چاپ | نویسنده: علی | گلواژه های مهربانی شما (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.