X
تبلیغات
رایتل

خدا عشق آرامش

افتخار ماست که با مردمک چشمان و مرام و صفای جان و روح جانانتان همراهیم .

سلام

یادمه از نوجوانی دفترهای خاطراتی داشتم که وقایع روزانه را می نوشتم و چون معمولا در خانه تنها بودم و با برادرم فاصله هفت ساله داشتم و خواهری هم نداشتم، برا همین با نوشتن های جوار واجور میانه ی خوبی داشتم

اول از همه فکر نمی کردم که چه موضوعی را بنویسم، همین که از اول چیزی به ذهنم نمی آمد که چی بنویسم را می نوشتم که خودش موضوع نوشتن میشد.

الانم برای طرح بحث خاصی نیامدم فقط داشتم رد می شدم و منتظر پیامی از  دوستان  بودم که خوشبختانه کسی پیام نداده بود، آخه چون خودم هم کمتر به دیگران سر می زنم و مثل بومرنگ چیزی را پرتاب نمی کنم که برگشتی داشته باشم. خخخ

خلاصه طرح اجمالی را به ایمیل اساتید پرتاب کردم تا باشد که چه بگویند

یکی دو مقاله نصف و نیمه را می خوام دستی توش ببرم که شاید جانی و نشانی و اثری برای خودشون گردند ولی خب ترجیحات اولیه من دمی با غصه سر کردن جهان یک سر نمی ارزد شده است، برا همین آرام و با حوصله و صبر همراه با عزیزانی که برای خودشان دنیایی دارند، گام بر می دارم.

از مهربانی و دوست داشتن و دوست داشته شدن لذت می برم و صد البته عزیزان دلبرم و مهربانان و خوبان زندگی یم ، جای خودشان و درک و فهم و صبر و عشق و لطف و محبتشان پابرجا و مستدام و عالی و ناب ترین هست ،از این جهت خدای را شاکرم، اما گله از دست خودم هست که در کمال ناقابلی و نالایقی آن طور که باید احسان و زیاده و لطف و صفایی به تکاپو و پرتاب و ارسال بر نمی خیزد. از بس ...... هستم.

عزیزی حرف قشنگی گفت که عمر که می گذرد اصل این است که در پناه و رضای حق بگذرد و وقتی محاسن سپیدان و بزرگتران از خودم را می بینم ، هم افسوس می خورم که طفلکی ها پیر شده است و مویی سپید کرده است ،و هم برایشان پرونده ای سپید  و پر از خیر و حسنه را آرزو می کنم که به سوی عاقبت بخیر و دست پر رفتن از این دنیا پیش می روند.

و البته از عشق و وصال جوانان و عاشقان بینهایت مشعوف و مسرور می شویم که بیشتر به عشق و لذت  و محبت شان برسند، و وصال و وصل جانان تنها متاع با ارزش این دنیای کوچک ماست که برای همه عاشقان و جوانان و عزیزانم آرزومندم .

اشاره به نامزدی پسر عمویم که تا همین چند روز دانشجویی بیش نبود و نوجوانی آرام و کمی خجول و با حیا.

این روزها در تب و تاب دلبری و دل به دست آوردن و تپیدنهای دل در جوار دیوار خانه ی دلبر و پیام و آهنگ کلام دلبر و دلبری کردنهای ناب.

یاد این شعر می افتم که گاهی در جمع عزیزانم زمزمه یا بهتر بگویم هم همه می کنم که :

ای دل بر ما مباش بی دل بر ما

یا دل بر ما فرست یا دل بر اندر بر ما

نه دل بر ما نه دل بر اندر بر ما

هم دل بر ما فرست هم دل بر اندر بر ما


و چه زود می گذرد که کودک دیروزها ، نوجوان امروز شده است و کتاب شعر فروغ فرخ زاد می آورد و می خواند.

کتابی که از آن دسته ها کتاب هایی بود که در کتاب خانه ی آستان قدس رضوی ، در نوجوانی ام با شور و شوق و ولع می خواندمش و چه داستان ها و  رمانهایی که ازامثال  صادق هدایت و ... که نمی خواندم .

و البته الان آنها برای کمی آبکی و ......... شده است، که  برای احترام به خوانندگان آنها از اوصاف دیگر پرهیزمی شود.

امروز به دلیل کمی سردی هوا سالن نرفتم و دارم برای شما و خودم می نویسم که از تنهایی هم بازی حسنا شده ام....

شکوهمند باشید و پایدار

و آرزوی پایانی:

ای دل بر ما باش

تو با دل بر ما

ای دل بر ما باش

تو با دل بر ما

هم دل بر ما هم دل بر اندر بر ما

آن روز شود دل بر ما همره صد دل بر ما


چی دل و دل بری راه افتاد

شعری پر از دل بر تقدیم همه ی دل بران دل بر.








تاریخ : شنبه 16 دی 1396 | 14:15 | چاپ | نویسنده: علی | گلواژه های مهربانی شما (2) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.